تبليغاتX
دل گرفته ي من

دل گرفته ي من

از عاشقانه ها


آن زمان كه بايد دوست بداريم ...




آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی میکنیم...


آن زمان که دوستمان دارند لجبازی میکنیم !


و بعد برای آنچه از دست رفته آه میکشیم ...!!!



+ نوشته شده در 91/02/25 ساعت 15:44 توسط فريبا |




خدايا دلم گرفته ...



0ot7kxl9cmpgqla47kpf.jpg





ادامه مطلب
+ نوشته شده در 91/02/21 ساعت 16:57 توسط فريبا |




تنهايي





چند روزی بود رنگ خورشید رو ندیده بودم...

منی دیگه شدم...

یک بازنده واقعی...

چند روزه به نقطه ای از اتاقم فقط نگاه می کنم ...

یه فریادی تو گلوم گیر کرده...

ساعت خیلی دیر میره جلو ، بیشتر از همیشه گذر زمان اذیتم می کنه...

یه نفس عمیق.. تجویز دکتره ، می گه هر وقت ایجوری می شی یه نفس عمیق بکش.ولی نمی دونه

هر نفسی كه می کشم ارزويی برای برگشتنش ندارم...

سفر کردنم ، خلاصه شده رفتنم از روی صندلی به روی تخت...

عجب دورانی شده ... من و تاریکی و دو تا فنجون خالی...

شاید اگه فرصتی بود برای شام اخر دیگر حسرتی بر دل نداشتم...




+ نوشته شده در 91/02/21 ساعت 16:31 توسط فريبا |





عشق يعني ...


ساحل عشق و غم




عشق يعني وقتي از شما پرسيدن چه نسبتي با هم دارين؟؟؟؟سرت رو بالا بگيري و شجاعانه بگي عشقمه ... ميفهمي ...!!!



+ نوشته شده در 91/02/11 ساعت 16:16 توسط فريبا |





تنهایی ...


رفته بودم سر حوض
 تا ببینم شاید، عکس تنهایی خود را در آب...
آب در حوض نبود
 ماهیان می گفتند:
 هیچ تقصیر درختان نیست
 ظهر دم کرده تابستان بود
دخترروشن آب، لب پاشویه نشست
و عقاب خورشید، آمد اورا به هوا برد که برد
+ نوشته شده در 91/01/31 ساعت 14:8 توسط فريبا |





عاشقانه ترين لحظه


والپیپرهای عاشقانه Www.Pix98.CoM

 

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم

 در چشمانت خیره شوم
دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت
بنشینم

 سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن
تو...اشک شوق ریزم

 منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش
بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم

 وبا تمام وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم اری من تورا دوست دارم
وعاشقانه تو را می ستایم



+ نوشته شده در 91/01/15 ساعت 23:44 توسط فريبا |





عشق و احساس



عکس های عاشقانه Www.Pix98.CoM

 

خدا گفت زمین سردش است، چه کسی میتواند زمین مرا گرم کند؟

لیلی گفت من

خدا شعله ای به او داد

لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت و سینه اش آتش گرفت

خدا لبخند زد و لیلی هم خندید

خدا گفت شعله را خرج کن و زمینم را به آتش بکش

لیلی خودش را به آتش کشید

خدا سوختنش را تماشا می کرد

لیلی گر می گرفت و خدا لذت می برد

لیلی می ترسید ؛ می ترسید آتشش تمام شود

لیلی چیزی از خدا خواست

خدا آن را اجابت کرد

مجنون سر رسید و مجنون هیزم آتش لیلی شد

آتش زبانه کشید ؛ آتش ماند و زمین خدا گرم شد

خداگفت اگر لیلی ومجنون نبودند

زمین من همیشه سردش بود ....



+ نوشته شده در 91/01/15 ساعت 23:40 توسط فريبا |





چه قدر خوشبخت اوني كه تو رو داره ....


 

والپیپرهای زیبای عاشقانه Www.Pix98.CoM





ادامه مطلب
+ نوشته شده در 91/01/15 ساعت 23:31 توسط فريبا |





دوستت دارم



والپیپرهای زیبای عاشقانه Www.Pix98.CoM


تا وقتی که تو هستی،تا لحظه ای که یاد تو در خاطر من جاری است،

تا زمانی که دستهای گرمت همراه دستای خسته ی منه،تا وقتی

که نگاهت تنها پناهگاه و تکیه گاه نگاه سرگردان منه،

تا زمانی که تو همسفر جاده زندگی من هستی،

تا وقتی که شونه های تو امن ترین

جای دنیاست برای من...


+ نوشته شده در 91/01/15 ساعت 23:26 توسط فريبا |





به فكرتم !!



والپیپرهای زیبای عاشقانه Www.Pix98.CoM


وقتی   بدونم   یک   لحظه    به    یادم    هستی  

 

عمــــــــــــــــرمو   فدای  اون  یه   لحظه  میکنم


+ نوشته شده در 91/01/15 ساعت 23:19 توسط فريبا |





دعاي مادربزرگ !!



کمی زود بود


              ولی....


       دعایت گرفت مادربزرگ!....


  پــــیـــــر شـــــدم...!!




پیر شدم...!!

+ نوشته شده در 91/01/14 ساعت 14:18 توسط فريبا |





خنده هاي تلخ امروز ...



خدایا ، تمام خنده های تلخ امروزم را می دهم


یکی از آن گریه های شیرین کودکیم را پس بده . . .


گریه ی کودکی

+ نوشته شده در 91/01/14 ساعت 14:8 توسط فريبا |





فرياد بي پايان


امروز دلم دوباره شکست….
از همان جای قبلی…!
کاش می‌شد آخر اسمت نقطه گذاشت تا دیگر شروع نشوی….
کاش می‌شد فریاد بزنم… پایان!
دلم خیلی گرفته!….
اینجا نمی‌توان به کسی نزدیک شد! آدمها از دور دوست داشتني ترند!
+ نوشته شده در 91/01/02 ساعت 14:9 توسط فريبا |





ميخوام بگم !


تا حالا بهت نگفتم ولی حالا می‌خوام بگم بي تو میمیرم ..

می‌خوام بگم تو دنیای منی ..

می‌خوام بگم با تو بودن چه لذتی داره ..

می‌خوام بگم دوست دارم فقط به خاطر خودت !!

می‌خوام بگم شدی مجنون عشقم …

می‌خوام بگم هر وقت اراده کنی برات میمیرم !

می‌خوام بگم که می‌خوام دلمو فرش زیر پات کنم ..

می‌خوام بگم اگه یه روز نبینمت چقدر دلم برات تنگ میشه !!

می‌خوام بگم نبودنت برام پایان زندگيه !!

می‌خوام بگم به بلندی قله اورست و پهناوری اقیانوس اطلس دوست دارم …

می‌خوام بگم یه گوشه چشاتو به همه دنیا نمیدم …

می‌خوام بگم هیچ وقت طاقت هجرتو ندارم …

می‌خوام بگم مثل خرابه‌های بم خرابتم …

می‌خوام بگم بیشتر از عشق لیلی به مجنون عاشقتم ..

می‌خوام بگم هر جور که باشی دوست دارم !!

می‌خوام بگم غم تو رو به شادی دیگران نمیدم !!

می‌خوام بگم اگه حتی من رو هم دوست نداشته باشی من دوست دارم ..

می‌خوام بگم مثل نفسی برام اگه نباشی منم نیستم …

می‌خوام بگم هر شب با خیالت می‌خوابم !!

می‌خوام بگم جایگاه همیشگی تو قلب منه !!

می‌خوام بگم حاضرم قشنگترین لحظه‌هام رو با سخت ترین دقایقت عوض کنم ..

می‌خوام بگم لحظه ای که تو رو میبینم بهترین لحظه زندگیمه !!

می‌خوام بگم در حد پرستش دوست دارم ….!

+ نوشته شده در 91/01/02 ساعت 14:2 توسط فريبا |





گريه


گريه شاید زبان ضعف باشد

شاید کودکانه شاید بی غرور…

اما هر وقت گونه‌هایم خیس می‌شود

می‌فهمم نه ضعیفم نه کودکم بلکه پر از احساسم…


+ نوشته شده در 91/01/02 ساعت 13:53 توسط فريبا |





بادبادك



مهربانم

دیگر نگران تنهايي من نباش

این روزها
دل خوش به محبت غریبه ای هستم
و فانوسی که گهگاه تو برایم روشن می‌کنی

بیاندیش به بادبادک‌های بر باد رفته
و کوکانی که پشت چراغ‌های قرمز
به جای بادبادک معصومیتشان را به باد می‌دهند

+ نوشته شده در 91/01/02 ساعت 13:50 توسط فريبا |





روز باراني



اولین روز باراني را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم
چتر نداشتیم
خندیدیم
دویدیم
و به شالاپ شلوپ‌های گل آلود عشق ورزیدیم.

دومین روز باراني چطور؟
پیش‌بینی‌اش را کرده بودی
چتر آورده بودی
من غافلگیر شدم
سعی می‌کردی من خیس نشوم
و شانه سمت چپ تو کاملاً خیس بود

سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد میکند
حوصله نداشتی سرما بخوری
چتر را کاملاً بالای سر خودت گرفتی
و شانه راست من کاملا خیس شد

و چند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟
که با یک چتر اضافه آمدی
و مجبور بودیم برای اینکه پین‌های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر برویم

فردا دیگر برای قدم زدن نمی‌آیم.
تنها برو!

دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در 90/12/29 ساعت 17:27 توسط فريبا |





زندگي من ...


گاهی
...
زندگی یعنی

دوست داشتن تو


بی هیچ امیدی !!!
 

+ نوشته شده در 90/12/29 ساعت 17:24 توسط فريبا |





فقط من ؟


 همیشه در ریاضیات ضعیف بودم

سالهاست

دارم حساب میکنم

چگونه من بعلاوه تو

شد فقط من ؟

 

http://www.pic.iran-forum.ir/images/urfit2ks9mz1nwzzufij.jpg

+ نوشته شده در 90/12/29 ساعت 17:20 توسط فريبا |





خواهد برد ...


و من پنداشتم او مرا خواهد برد

به همان کوچه رنگین شده از تابستان

به همان خانه بی رنگ و ریا

به همان لحظه که بی تاب شوم

او مرا خواهد برد به همان سادگی رفتن باد

... او مرا برد!!!

ولی برد ز  یاد  ...

 

http://pic.iran-forum.ir/images/8wbpe1vg2vn2dxcno8vn.jpg

+ نوشته شده در 90/12/29 ساعت 17:10 توسط فريبا |





جا مانده ام


تنها بهانه ام

برای روز های زرد و خيس


نگاه خدا و

...
دست های تو بود!

جا مانده ام :


میان دست های خدا و


نگاهـت ...
 

+ نوشته شده در 90/12/29 ساعت 17:5 توسط فريبا |





به هواي تو ...


هوا خوب و بدش فرقی ندارد

به هوای تو نفس میکشم هنوز !
 

+ نوشته شده در 90/12/29 ساعت 17:1 توسط فريبا |





نفسي عميق ...


چقدر دوست دارم با خیال راحت

یک نفس عمیق بکشم


نفسی که پر باشد

از بوی آرامش وجود تـــو...

+ نوشته شده در 90/12/29 ساعت 16:59 توسط فريبا |





نمي داني ...


نه نمی دانی ...
هیچکس نمی داند
پشت این چهره ی آرام در دلم چه میگذرد
نمی دانی
کسی نمی داند
این آرامش ظاهــــــر و این دل نـــــــا آرام
چقدر خسته ام میکند
 

+ نوشته شده در 90/12/29 ساعت 16:55 توسط فريبا |





ويراستاري !


ویراستار

تمام جمع هایم را جدا نوشت؛


آدم‌ها


این‌ها


آن‌ها


چشم‌ها


دست‌ها


و گفت :


فقط «
قلبها » می‌توانند

به ه
م چسبیده باشند.

+ نوشته شده در 90/12/29 ساعت 16:39 توسط فريبا |





چگونه بنوازم



چگونه بنوازم

با دلی شکسته،

چه بنوازم

با گیتاری شکسته،

برای که بنوازم

وقتی گوش شنوایی نیست،

دل عاشقی نیست.

چگونه بنوازم!
+ نوشته شده در 90/12/29 ساعت 16:23 توسط فريبا |





خداحافظي


تنها

یک "خداحافظی" بی دلیل


دل تمام "سلام هایم"


را شکست...


+ نوشته شده در 90/12/29 ساعت 0:57 توسط فريبا |





دلگير ميشوم ...


دلگیر می شوم ...

آن گاه


که می بینم چه بی پروا فنجان از لبت کام می گیرد !

آن گاه

که با هر بوسه از لبانت پر از تو و خالی از خویش می شود !

دلگیر می شوم ...


+ نوشته شده در 90/12/29 ساعت 0:55 توسط فريبا |





آنچه دوست داري


بعضـــي وقتــــا هست کــــه دوست دار یکــــي کنــــارت بــــاشــــه... محکــــم بغلــــت کنــــه...

 بــــذاره
اشک بــــریــــزي تــــا سبک بشــي ....
 بعــــد آروم تــــو گــــوشت بگــــه: (( دیوونه چته؟ من که باهاتم! ))

+ نوشته شده در 90/12/29 ساعت 0:42 توسط فريبا |





من و تنهايي


چقر دوست داشتم دیگران حرفهایم را بفهمند


و چقدر دوست داشتم نگاه خیس مرا درک کنند

چقدر دلم می خواست یک نفر به من بگوید

چرا لبخندهای تو اینقدر بی رنگ است

اما کسی نبود همیشه من بودم و

من و تنهایی و . . .

+ نوشته شده در 90/12/29 ساعت 0:33 توسط فريبا |